Wednesday, November 11, 2009
این روزا اینقدر دایرۀ زندگی و معاشرتم رو محدود کرده ام
که الان فقط در یک حباب امن زندگی می کنم
کی این حباب بترکه؟ خدا می دونه
نظر؟

  Saturday, June 06, 2009
"زندگی رسم خوشایندی است"
روزها:
خواندن به انگلیسی، نوشتن به فارسی، چای، گپ و گفت با همکاران، قهوه، بحث و تفسیر سیاسی، چای، خواندن به انگلیسی، نوشتن به فارسی
شبها:
خواندن به فارسی، نوشتن به انگلیسی، چای، سیگار، پشه، تماشای مناظرۀ کاندیداها، چای، سیگار، پشه، خواندن به فارسی، نوشتن به انگلیسی
نظر؟

  Tuesday, May 05, 2009
هر کجا سازی شنیدی
از دلی رازی شنیدی
شعر و آوازی شنیدی

چون شدی گرم شنیدن
وقت آه از دل کشیدن

یاد من کن، یاد من کن

هر کجا رفتی پس از من
محفلی شد ازتو روشن

یاد من کن، یاد من کن

هر کجا دیدی به بزمی
عاشقی را لب گزیدن

یاد من کن، یاد من کن

هر کجا سازی شنیدی
از دلی رازی شنیدی
شعر و آوازی شنیدی

چون شدی گرم شنیدن
وقت آه از دل کشیدن

یاد من کن، یاد من کن
یاد من کن، یاد من کن


دلکش/دریا دادور
برای شنیدن این ترانه با صدای زیبای دریا، گلبرگهای لاله را با "کلیکی" نوازش کنید.
نظر؟

  Tuesday, March 24, 2009
یکی از فرهیختگان عصر ما می فرماید:
"زمان در قاب عکس منجمد نمی شود "

برام جالب بود

همین چند روز پیش،
داشتم به عکس بابا نگاه می کردم
غرق در دلتنگی، با خودم فکر می کردم
که چهار سال هست که عکس جدیدی از بابا نداریم
بابا، مثل تمام این چهار سال
با لبخندی مهربان نگاهم می کند
خوشحالم که این لحظه رو می تونم همیشه توی این قاب نگه دارم

یا خیلی لحظه های دیگه
مثل عکسهایی که از آخرین مهمونیم قبل از آمدنم دارم
یا اون عکسی که برادرک شیطونم صورتم رو زده بود تو کیک تولدم
یا...
یا...

به نظر من
از خوشبختی ما آدمهاست که می تونیم بعضی زمانها رو منجمد کنیم
حالا یا فیزیکی تو قاب عکس
یا تو قاب عکسهای مجازی تو ذهنمون

این دوست فرهیختۀ من، هنوز خیلی جوان است.
نظر؟

  Friday, March 20, 2009
هر سال چو نوبهار خرم
بیدار شود ز خواب نوشین
تا باز کند بروی عالم
دیباچۀ خاطرات شیرین
از سبزه دهد به لاله زیور
ای دوست مرا بخاطر آور
نظر؟

  Thursday, March 12, 2009
بیا تکلیفو روشن کن
نه اونجوری که مغروری
بیا تکلیفو روشن کن
نه اونجوری که مجبوری
کسی عاشق تر از من نیست
خودتم اینو میدونی
بیا تکلیفو روشن کن
بهم بگو که می مونی

منتظر آلبوم جدید عصار هستم.
نظر؟

  Thursday, February 26, 2009
بازم یه سال دیگه بزرگتر شدم
برام خیلی عجیبه که تو یه روز، فقط یه روز
احساس می کنم یک سال بزرگ شده ام
شاید هم روز تولد یه تلنگریه، یه یادآوری برای این که یادت بیاد که
روزها چه تند تند می گذره
یا یه یادآوری برای این که ببینی
چقدر امسالت با پارسالت فرق کرده

امسال برای من خیلی متفاوت بود
هر سال با سال دیگه متفاوته
ولی امسال متفاوت-تر بود !

روز تولدم رو دوست دارم
همیشه داشتم ، حالا هم دارم
ولی هر سال
یه احساس دیگه هم قاطیش می شد
گاهی ذوق زدگی، گاهی دلسردی
گاهی دلتنگی ، گاهی شعف

امسال اما
بی تفاوتم
حس می کنم زندگی رو مثل یه مشت شن
- از این شنهای بادی کویر -
تو مشتم گرفتم
در حالی که داره به سرعت از لای انگشتام می ریزه
و من
فقط دارم ریختنشو نگاه می کنم
فقط نگاه می کنم
بی تفاوت
نظر؟

  Thursday, February 12, 2009
تا به کی باید رفت
از دیاری، به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهاری دیگر


"فروغ"
نظر؟

  Wednesday, January 21, 2009
..... و حالا سرنوشت من اینست
همیشه جایی دلم برای کسی تنگ می شود ......
"ناشناس "
نظر؟

  Saturday, December 20, 2008
با یاد تو
بر می خیزم
هر صبح
از گرانسنگ ترین رویاها
تا شاید ناگاه
از پس پرده و پنجره و آیینه
تو در آیی
همچون خورشید
وسپس آنگاه
که جای خالی تو را می بینم
لیموی لبان مرگ را
با دندان عطشم
می فشرم
با یاد تو هر صبح
بر می خیزم
تا آن دم
که بالشم خشت شود
پرویز حسینی
چهار سال گذشت.
نظر؟

  Sunday, December 14, 2008
برف قشنگی آمده
عاشق اینم که بریم تو برفا قدمی بزنیم
-ترجیحا از جاهایی که پا نخورده راه بریم -
کلی برف بازی کنیم
بعد خسته و نفس نفس زنون خودمون رو برسونیم به اون رستورانی که
دیواراش سنگی-اند و میز و صندلیهاش چوبی-اند و تو شومینه-اش چوب می سوزه
سوپ داغی بخوریم و پیاده برگردیم خونه و
من تمام راه غر بزنم که سردمه و یخ زدم و
کفشام پر از آب شده و پس چرا نمی رسیم و ....
....
....
بالاخره برسیم خونه
لباسای خشک و گرم و نرم بپوشیم و
یه شیر قهوۀ داغ درست کنیم و بشینیم کنار شومینه،
از پنجره برف ریز ریزی که دوباره شروع شده رو تماشا کنیم
یواش یواش گرما بره تو جونمون و کم کم قندیلامون آب بشه
همونجا ولو بشیم و حرف بزنیم و شعر بخونیم ......
...... تا خود صبح
نظر؟

  Monday, December 08, 2008
ای بهار سبز دور از دسترس
محو پاییزم به فریادم برس
بر تنم زخم تبرها را ببین
دست باد،این برگ و برها را ببین
نخل احساسم، ولی بی برگ و بار
چشم در راه توأم آه ای بهار
فصل فصلم قحطی عطر گل است
قحطی آواز ترد بلبل است
تشنۀ یک جرعه بوی شبنمم
زیر بار خشکسالی ها خمم
ها ببین متروکم از اهل نظر
خشک و خالی بی شمیم و برگ و بر
رفته ام از یاد سبز هر چه باغ
هیچکس از من نمیگیرد سراغ
خواب دیدم یک سحر از شرق نور
می کنی از خلوت سردم عبور
با تو احساس تکامل می کنم
می شوم سرسبز و هی گل می کنم
ای که داری عطر یاس و اطلسی
" کی به فریاد دل من می رسی؟"

محمد رحیمی
نظر؟

  Wednesday, December 03, 2008
خانم نسبتا مسنی کنارم نشسته، اسمش "جین"ه
سر صحبت رو باز می کنه:
جین: من تو مغازۀ گیاهان دارویی (عطاری؟) کار میکنم
من: چند ساله این مغازه رو دارین؟
جین: اه ، نه ، من صاحب مغازه نیستم، اونجا فروشنده ام
من (به جین ): چه خوب ، هر روز کار می کنین؟
من ( تو دلم): آخی ، طفلکی تو این سن هنوز مجبوره کار کنه
جین: نه ، فقط دو روز در هفته کار می کنم. من قبلا تو کالج مشاور مالی بودم، بعد از بازنشستگی دو سه سالی تو خونه موندم، حوصله-ام سر رفت، حالا برای این که فعال باشم دارم تو مغازه کار می کنم
من (به جین ): خیلی فکر خوبی کردین که دو روز کار می کنین، بیشتر از این خسته میشین
من ( تو دلم): باریکلا ، عجب زن فعالیه ، آفرین
جین : راستش دو روز فقط می تونم کار کنم ، بقیۀ روزا مشغولم ، آخه من دانشجوی سال چهارم Humanities تو دانشگاه هستم
من (به جین ، در حالی که زبونم بند اومده! ): چه عالی.....
من ( تو دلم): خدایا ، یعنی میشه وقتی منم همسن این خانم شدم ، اقلا نصف فعالیت این خانم رو داشته باشم؟

دیگه نمی تونم حرف بزنم، همین جور با چشمای گرد و نگاه پر تحسین فقط نگاهش می کنم و گوش می کنم تا اون همچنان از برنامه های آینده اش برام بگه ......
نظر؟

  Saturday, August 16, 2008
اصلا فکر نمی کردم که دیگه تو این سن و تو اینجا
این سر دنیا
یه دوست اینجوری پیدا کنم
تو این چند سال اخیر
با خیلیا آشنا شدم
با چندین تاشون دوست شدم
یه چند تاییشون هم دوستای خوبی هستن
ولی این یکی
این با همه فرق میکنه
یه جورایی انگار از جنس دوستای قدیممه
صمیمیتش به دلم میشینه
هواش، هوای بهاره
درست مثل اینکه
زیر یه آفتاب خوش رنگ باشی و
یه نسیم خنک و ملایم
برات بوی شکوفه ها رو بیاره
نظر؟

  Thursday, July 31, 2008
? How do you say goodbye to someone you can't imagine living without

"My Blueberry Nights"
نظر؟

  Friday, June 27, 2008
آسمون آبیِ آبیه و آفتاب زردِ زرد
نه یه ذره بخار آب ، نه گرد و غبار محلی!
هیچی آفتابِ امروز رو کدر نکرده
چندین روز بود که منتظر یه همچین هوایی بودم که برم استخر
شنایی کنم و آفتابی بگیرم و بشم رنگ شکلات
ولی امروز
من هستم و دیوارها و درهایی به رنگ سبز کانادایی!
این رنگ اینجا خیلی طرفدار داره
حتی رنگ گنبد کنگره شون هم همین رنگه
یه مخلوطیه از سبز و آبی
ولی نه سبزه ، نه آبی
یه رنگیه که اصلا تو طبیعت وجود نداره
چرا ! شاید قورباغۀ مرده ای که تو آفناب چند روز خشک شده باشه پوستش این رنگی باشه
این خونه همش این رنگیه
دیوارها و کرکره ها یه کم کمرنگتر، موکت و درها به کم سیرتر
حالا تو این آفتاب درخشان
من تو این زندونِ سبزابی گیر کردم
با یه کامپیوتر و یه خروار نوشتنی که قراره تا آخر هفته تموم بشه
قول دادم تمومش کنم
به خودم قول دادم
ولی آخه آفتاب چی میشه؟
آفتابِ زردِ زرد
نظر؟

  Tuesday, April 01, 2008
از ارکات یکی از دوستان:

اگر واقعا عشق را یافتی،
به آن پرواز بده و رهایش کن.
اگر خودش ماندن را انتخاب کرد،
به این معناست که عشق واقعی تو همان است.
نظر؟

  Monday, March 31, 2008
بعضی آدما در طول زندگی باهامون همراه میشن
گاهی طول کمتر گاهی طول بیشتر
بعضی ها هم به سرعت از عرض زندگی آدم رد میشن
تو هم یکیش بودی
نظر؟

  Thursday, March 20, 2008
گل بشکفد که سوی گل آید پیام ابر
دل بشکفد که سوی دل آید پیام عشق

ما را سلام عشق رسانید نوبهار
بر لفظ نو بهار به آید سلام عشق
نظر؟

  Friday, March 07, 2008
جناب آقای پرنس چارمینگ،

سلام،
می خواستم از حضورتون خواهش کنم که یه کم دیگه دست نگه دارید و یه کم دیرتر تشریف بیارید
شما که تا حالا تشریف نیاوردید، یه ذره دیگه هم صبر کنید
من الان اصلا حال و حوصلۀ عشق و عاشقی ندارم
البته ....
من که کلا عاشق آفریده شدم
بهتره بگم حوصلۀ شما رو ندارم
ببخشیدا
خیلی رک وپوست کنده خدمتتون عرض می کنم
من دیگه حال هیجان و التهاب و انتظار رو ندارم
اصلا دیگه قلبم نمی کشه
این قلب دیگه اون قلب بیست ساله ، بیست و پنج ساله ، حتی سی ساله نیست
الان فقط یکی رو می خواد که بی هیچ حرفی
فقط بشینه و به صداش گوش کنه
فقط همین
یه نفر که بوی امنیت بده

یادتون باشه اگه تشریف آوردین
آروم و بی صدا بیایین

پیشاپیش از همکاری شما متشکرم
نظر؟